شمارهٔ ۳۶۹
یا حادی النیاق قد ذُبتَ فی الفراقعَرّج علی اُهیلی و اخبرهم اشتیاقی
بشنو نوای عشّاق از پردهٔ سپاهانزان رو که در عراق است آن لعبت عراقی
یا مُشرب المحیا قُم و اسقنا الحمیافالعیش قد تهیا و الوصل فی التلاقی
بنشاند باد مستان مجلس به دل نشانیبرد آب آب و آتش ساقی به سیم ساقی
قد طابَ وقت شُربی یا من یروم قُربیفی اللیل أذ تهیا مع مُنیتی أغتباقی
ساقی بده کزین می در بزم دردنوشانگر باقی است جامی آن است عمر باقی
فی الراح ارتیاحی لا أسمع اللواحیلکن مع الملاحی أشرب علی السواقی
من رند و میْپرستم پندم مده که مستمکز دست کس نگیرم جز می ز دست ساقی
یا مُنیة المتیم صل عاشقیک و ارحمفالقلبُ مُستهامٌ مِن شِدّة الفراقی
دور از رخت چو خواجو دورم ز صبر و طاقتلیکن به طاق ابرو از دلبران تو طاقی