شمارهٔ ۹۵
آن ترک پریچهره مگر لعبت چینستیا ماه شب چارده بر روی زمینست
در ابر سیه شعشعه ی بدر منیرستیا در شکن کاکل او نور جبینست
آن ماه تمامست که بر گوشه بامستیا شاه سپهرست که بر چرخ برینست
گویند که زیباست بغایت مه نخشبلیکن نتوان گفت که زیباتر از اینست
آن لعل گهرپوش مگر چشمه ی نوشستیا درج عقیقست که بر دُرَّ ثمینست
هر چند نمک چون شکرت شور جهانیستلیکن لب لعلت نمکی بس شکرینست
این نکهت مشکین نفس باد بهارستیا چین سر زلف تو یا نافه ی چینست
بالای بلندت که ازو کار تو بالاستبالاش نگویم که بلای دل و دینست
خواجو اگرش تیغ زنی روی نپیچدزیرا که تو سلطانی و او ملک یمینست