شمارهٔ ۱۹۴
ز حال بی خبرانت خبر نمی باشدبکوی خسته دلانت گذر نمی باشد
ز اشک و چهره سیم و زر شود حاصلولیک چشم تو بر سیم و زر نمی باشد
سری بکلبه ی احزان ما فرود آورگرت زناله ی ما دردسر نمی باشد
دو هفته هست که رفتی ولی بنامیزدمه دو هفته ازین خوبتر نمی باشد
نه ز آب و خاک مجسّم که روح پاکی از آنکبدین لطافت و خوبی بشر نمی باشد
بشب رسید مرا روز عمر بیتو ولیکشب فراق تو گوئی سحر نمی باشد
توام جگر مخور ارزانک من خورم شایدکه قوت خسته دلان جز جگر نمی باشد
بحسن خویش ترا چون نظر بُود چه عجبگرت بجانت خواجو نظر نمی باشد