شمارهٔ ۳۴۷
حریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از میمن از بادام ساقی مست و مستان مست خواب از می
چنان کز ابر نیسانی نشیند ژاله بر لالهسمن عارض پدید آید ز گلبرگش گلاب از می
تنش تابنده در دیبا چو می در ساغر از صفوترخش رخشنده در برقع چو آتش در نقاب از می
شب تاری تو پنداری که خور سر بر زد از مشرقکه روشن باز می داند فروغ آفتاب از می
ترا گفتم که چون مستم ز من تخفیف کن جامیچه تلخم می دهی ساقی بدین تیزی جواب از می
بساز ای بلبل خوشخوان نوائی کان مه مطربچنان مستست کز مستی نمی داند رباب از می
چو گل سلطان بستانست بلبل سر مپیچ از گلچو می آئینه جانست خواجو رخ متاب از می
ببند ای خادم ایوان در خلوتسرا کامشبحریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از می