گنج

شمارهٔ ۲۶۴

۸ بیت
ما بنظّاره ی رویت بجهان آمده ایموز عدم پی بپیت نعره زنان آمده ایم
چون دل گمشده را با تو نشان یافته ایماز پی آن دل پر خون بنشان آمده ایم
گر برآریم فغان از غم دل معذوریمکز فغان دل غمگین بفغان آمده ایم
زخم شمشیر ترا مرهم جان ساخته ایملیکن از درد دل خسته بجان آمده ایم
قامت از غم چو کمان کرده و دل راست چو تیردر صف عشق تو با تیر و کمان آمده ایم
بی‌تو از دوزخ و فردوس چه جوئیم که ماهم ازین ایمن و هم فارغ از آن آمده ایم
چون نداریم سکون بی نظر مغبچگانساکن کوی خرابات مغان آمده ایم
اگر آن جان جهان تیغ زند خواجو راگو بزن زانک مبرّا ز جهان آمده ایم