گنج

شمارهٔ ۱۴۳

۹ بیت
انکو بشکر ریزی شور از شکر انگیزدهر دم لب شیرینش شوری دگر انگیزد
گر زانکه ترش گردد ور تلخ دهد پاسخاز غایت شیرینی از لب شکر انگیزد
لؤلؤ ز صدف خیزد وین طرفه که هر ساعتاز لعل گهر پوشش لؤلؤی تر انگیزد
از نافه ی تاتاری بر مه فکند چنبروانگه بسیه کاری مشک از قمر انگیزد
گر زلف سیه روزی از چهره براندازدماهیست تو پنداری کز شب سحر انگیزد
برخیزم و بنشانم در مجلس اصحابشکان فتنه چو برخیزد صد فتنه بر انگیزد
خون شد جگر از دردم و اندر غم او هر دماز دیده ی خونبارم خون جگر انگیزد
سیمی که مرا باید از دیده شود حاصلوجهم به ازین چبود کز چهره برانگیزد
چون یاد کند خواجو یاقوت گهر بارشاز چشم عقیق افشان عقد گهر انگیزد