گنج

شمارهٔ ۲۷۰

۷ بیت
چو چشم مست تو می پرستمچو دُرج لعل تو نیست هستم
بیار ساقی شراب باقیکه همچو چشم تو نیمه مستم
نه خرقه پوشم که باده نوشمنه خود پرستم که می پرستم
چو می چشیدم ز خود برفتمچو مست گشتم ز خود برستم
ز دست رفتم مرو بدستانز پا فتادم بگیر دستم
منم گدایت مطیع رایتوگر تو گوئی که نیست هستم
مگو که خواجو چه عهد بستیبگو که عهد تو کی شکستم