گنج

شمارهٔ ۸۹

۹ بیت
مرا یاقوت او قوت روانستولی اشکم چو یاقوت روانست
رخش ماهست یا خورشید شب پوشخطش طوطیست یا هندوستانست
صبا از طرّه اش عنبر نسیمستنسیم از سنبلش عنبر فشانست
میانش یکسر مو در میان نیستولیکن یک سر مویش دهانست
شنیدم کان صنم با ما چنان نیستولیکن چون نظر کردم چنانست
ز چشمش چشم پوشش چون توان داشتکه یکچندست کوهم ناتوانست
بیا آن آب آتش رنگ در دهکه گر خود آتشست آتش نشانست
بدان ماند که خونش می دواندبدینسان کز پیت اشکم روانست
چو مرغی زیرک آمد جان خواجوکه او را دام زلفت آشیانست