گنج

شمارهٔ ۳۴۴

۱۱ بیت
مهست یا رخ آن آفتاب مهرافزایشبست یا خم آن طرّه قمر فرسای
مرا مگوی که دل در کمند او مفکنبدان نگار پریچهر گو که دل مربای
چه سود کان مه محمل نشین نمی گویدکه بیش ازین مخروش ای درای هرزه درای
مرا بزلف تورایست از انک طوطی راگمان مبر که بهندوستان نباشد رای
نوای نغمه ی چنگم چه سود چون همه شبخیال زلف توام چنگ می زند در نای
ببوی زلف سیاهت بباد دادم عمرمرا که گفت که بنشین و باد می پیمای
اگرچه عمر منی ای شب سیه بگذرو گرچه جان منی ای مه دو هفته برای
چو روشنست که عمر این همه نمی پایدمرا چو عمر عزیزی تو نیز بیش مپای
خوشا بفصل بهاران فتاده وقت صبوحنوای پرده سرا در هوای پرده سرای
اگر خروش برآرد چو بلبلان خواجوچه غم خورد گل سوری ز مرغ نغمه سرای
ز شور شکّر شعرم نوای عشق زنندببوستان سخن طوطیان شکّر خای