شمارهٔ ۳۲۷
گر آن مه در نظر بودی چه بودی؟ورش بر ما گذر بودی چه بودی؟
مرا کز بیخودی از خود خبر نیستگر او را این خبر بودی چه بودی؟
اگر چون آن پری پیکر در آفاقپری روی دگر بودی چه بودی؟
بدینسان کز نظر یکدم جدا نیستگرش با ما نظر بودی چه بودی؟
مرا گویند درمان تو صبرستدریغا صبر گر بودی چه بودی؟
روانم در شب هجران بفرسودگر آنشب را سحر بودی چه بودی؟
مرا چون با سر زلفت سری هستگرم پروای سر بودی چه بودی؟
چو بر بام تو باشد مرغ را راهمرا گر بال و پر بودی چه بودی؟
ز خواجو سیم و زر داری تمنّاگر او را سیم و زر بودی چه بودی؟