گنج

شمارهٔ ۸

۹ بیت
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرارخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
یاد باد آنکه ز نظّاره ی رویت همه شبدر مه چارده تا روز نظر بود مرا
یاد باد آنکه زرخسار تو هر صبحدمیافق دیده پر از شعله ی خور بود مرا
یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تونقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا
یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می نابدیده پر شعشعه ی شمس و قمر بود مرا
یاد باد آنکه گرم زهره ی گفتار نبودآخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
یاد باد آنکه چو من عزم سفر می کردمبر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا
یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداعوز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا
یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانتدر دهان شکّر و در دیده گهر بود مرا