شمارهٔ ۳۱۸
از مشک سوده دام بر آتش نهاده ئییا جعد مشک فام بر آتش نهاده ئی
زلفت بر آب شست فکندست یا ز زلفبر طرف دانه دام بر آتش نهاده ئی
بازم بطرّه از چه دلاویز می کنیچون فلفلم مدام بر آتش نهاده ئی
زان لعل آبدار که همرنگ آتشستنعلم علی الدّوام بر آتش نهاده ئی
هم فلفلست بر آتش و هم نعل تافتستبرنام من کدام بر آتش نهاده ئی
دلهای شیخ و شاب بخون درفکنده ئیجانهای خاص و عام بر آتش نهاده ئی
از زلف مشکبوی تو مجلس معطّرستگوئی که عود خام بر آتش نهاده ئی
آبی بر آتشم زن از آن آتش مذابکاب و گلم تمام بر آتش نهاده ئی
چون آبگون قدح ز می آتش نقاب شدپنداشتم که جام بر آتش نهاده ئی
خواجو برو بآب خرابات غسل کنگر رخت ننگ و نام بر آتش نهاده ئی