شمارهٔ ۲۳
ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آبقند مصر از شور یاقوت تو چون شکر در آب
عنبرین خطت که چون مشک سیه بر آتشستمی نماید گرد آتش گردی از عنبر در آب
بر گل خودروی رویت کابروی حسن از اوستسبزه ی سیراب را بنگر چو نیلوفر در آب
تا بر آب افکند زلفت چنبر از سیلاب چشمپیکرم بین غرقه در خونست چون چنبر در آب
مردم دریا نیندیشد ز طوفان زان سببمردم چشمم فرو بر دست دایم سر در آب
گرچه زر در خاک می جویم که از خاکست زرروی زردم بین در آب دیده همچون زر در آب
عیب مجنون گو مکن لیلی که شرط عقل نیستگر نداند حال دردش گو برو بنگر در آب
کشتیی بر خشک میرانیم در دریای عشقوین تن خاکی ز چشم افتاده چون لنگر در آب
چون بنوک خامه خواجو شرح مشتاقی دهدچشم خونبارش دراندازد روان دفتر در آب