گنج

شمارهٔ ۲۸۸

۷ بیت
ای مِی لعل تو کام رندانجعد تو زنجیر پای بندان
کفر تو ایمان پاک دیناندرد تو درمان دردمندان
لعل تو در خون باده نوشانچشم تو در چشم چشم بندان
پسته ی تنگ تو نقل مستاننرگس مستت بلای رندان
تشنه ی لعل تو می پرستانکشته ی جور تو مستمندان
جور کشیدم ولی نه چندینلطف شنیدم ولی نه چندان
بر دل خواجو چرا پسندیاینهمه بیداد نا پسندان