گنج

شمارهٔ ۳۳

۹ بیت
ای که شهد شکرین تو برد آب نباتخاک خاک کف پای تو شود آب حیات
بشکر خنده ز تنگ شکر شورانگیزتا شکر ریخته ئی ریخته ئی آب نبات
از دل تنگ شکر شور بر آمد روزیکه بر آمد زلب چشمه ی نوش تو نبات
گر بخونم بخط خویش برات آوردینکشم سر ز خطت زانک بوجهست برات
منکه جز آن فراتم نشود دامنگیرپیش جیحون سرشکم برود آب فرات
آنچنان در صفت ذات تو حیران شده امکه نخواهم که رود جز سخن از ذات و صفات
در وفا چشم ندارم که ثباتت باشدکه توقع نتوان داشتن از عمر ثبات
گرز کوتی بود این نعمت زیبائی راروی زیبا بنما یک نظر از وجه زکوة
خواجو از عشق تو چون از سر هستی بگذشتبوفات آمد و بر خاک درت کرد وفات