شمارهٔ ۲۱۳
روز عیش و طرب و عید صیامست امروزکام دل حاصل و ایام بکامست امروز
گو عروس فلکی رخ منمای از مشرقکه مرا دیدن آن ماه تمامست امروز
خون عشّاق اگر چند حلالست ولیکعیش را جز می و معشوق حرامست امروز
صبحدم بلبل مست از چه سبب می نالدکار او چون ز بهاران بنظامست امروز
در چمن نرگس سرمست خراب افتادستزانک اندر قدح لاله مدامست امروز
محتسب بیهُده گو منع مکن رندانراکانک با شاهد و می نیست کدامست امروز
زاهدی را که نبودی ز صوامع خالیباز در کُنج خرابات مقامست امروز
ناله ی زیر ز عشّاق بسی زار بُودمطرب از بهر چه آهنگ تو با مست امروز
گو بگویند که در دیر مغان خواجو رادست در گردن و لب بر لب جامست امروز