شمارهٔ ۳۵۰
ای سبزه دمانیده بگرد قمر از مویسر سبزی خطّ سیهت سر بسر از موی
جز پرتو رخسار تو از طرّه شبرنگهرگز نشنیدیم طلوع قمر از موی
بر طرف بناگوش تو آن سنبل مه پوشافکنده دو صد سلسله بر یکدگر از موی
بی موی میانت تن من در شب هجرانچون موی میانت شده باریکتر از موی
موئی ز میانت سر موئی نکند فرقتا ساخته ئی موی میانرا کمر از موی
موئیست دهان تو و از موی شکافیهنگام سخن ریخته لؤلؤی تر از موی
بیرون ز میان تو که ماننده موئیستکس بر تن سیمینت نبیند اثر از موی
خواجو چو بوصف دهنت موی شکافدیک نکته نگوید ز دهانت مگر از موی