گنج

شمارهٔ ۱۴۹

۹ بیت
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنندمعاشران صبوحی هوای جام کنند
بیک کرشمه مکافات شیخ و شاب دهندبنیم جرعه مراعات خاص و عام کنند
مرا بحلقه ی رندان درآورید مگربیک دو جام دگر کار من تمام کنند
خوشا بوقت سحر شاهدان عربده جویشراب بر کف و آغاز انتقام کنند
اگر نماند بمیخانه باده ی صافیبگوی کز لب میگون دوست وام کنند
برآید از دل تنگم نوای نغمه ی زیرچو بلبلان سحر خوان هوای بام کنند
بیا که پیش رخت ذره وار سجده کنمچو آفتاب برآید مغان قیام کنند
مرا ز مصطبه بیرون فکند پیر مغانکه کنج میکده صاحبدلان مقام کنند
چو بیتو خون دلست اینک می خورد خواجوچراش باده گساران شراب نام کنند