گنج

شمارهٔ ۳۶۵

۷ بیت
روی تو گر بدیدمی جان بتو برفشاندمیصبرم اگر مدد شدی دل ز تو واستاندمی
چون تو در آمدی اگر غرقه ی خون نبود میبس که گهر بدیدگان در قدمت فشاندمی
کاج نراندی ای صنم توسن سرکش از برمتا ز دو دیده در پیت خون جگر نراندمی
پای دل رمیده گر باز بدستم آمدیترک تو کردمی و خویش از همه وارهاندمی
نوک قلم بسوختی از دل سوزناک منگرنه ز دیده دمبدم آب برو چکاندمی
ضعف رها نمی کند ورنه ز آه صبحدمشعله فروز چرخ را مشعله وانشاندمی
خواجو اگر چو دود دل دست در آه من زدیگر بزمین فروشدی بر فلکش رساندمی