گنج

شمارهٔ ۱۵۳

۷ بیت
بمهر روی تو در آفتاب نتوان دیدببوی زلف تو در مشک ناب نتوان دید
دو چشم مست تو دیشب بخواب می دیدمولی چه سود که آن جز بخواب نتوان دید
اگرچه آب رخت عین آتشست ولیکفروغ آتش رویت در آب نتوان دید
چو ماه مهر فروزت بزیر سایه ی شببهیچ روی مهی شب نقاب نتوان دید
رخ تو در شکن زلف پر شکن دیدماگرچه در شب تار آفتاب نتوان دید
خواص چشمه ی نوشت که جوهر روحستبیار باده که جز در شراب نتوان دید
دل شکسته ی خواجو خراب گشت و رواستکه گنج عشق تو جز در خراب نتوان دید