گنج

شمارهٔ ۷۷

۱۰ بیت
این چنین صورت گر از آب و گلستچون بمعنی بنگری جان و دلست
نرگسش خونخواره ئی بس دلرباستسنبلش شوریده ئی بس پردلست
هندوی زلفش سیه کاری قویستزنگی خالش سیاهی مقبلست
هرچه گفتم جز ثنایش ضایعستهرچه جستم جز رضایش باطلست
تا برفت از چشم من بیرون نرفتزانک بر آب روانش منزلست
خاطرم با یار و دل با کارواندیده بر راه و نظر بر محملست
دل کجا آرام گیرد در برمچون مرا آرام دل مستعجلست
می روم افتان و خیزان در پیشگرچه ز آب دیده پایم در گِلست
من میان بحر بی پایان غریقآنکه عیبم می کند بر ساحلست
دوستان گویند خواجو صبر کنچون کنم کز جان صبوری مشکلست