گنج

شمارهٔ ۲۶۰

۹ بیت
ای سواد خط تو شرح مصابیح جمالطاق پیروزه ی ابروی تو پیوسته هلال
زلف هندوی تو چینی و ترا رومی رویچشم ترک تو ختائی و ترا زنگی خال
کی شکیبد دلم از چشمه ی نوشت هیهاتتشنه در بادیه چون بگذرد از آب زلال
گر بُود شوق حرم بعد منازل سهلستهجر در راه حقیقت نکند منع وصال
نتوان گفت که می در نظرت هست حرامزانک در گلشن فردوس بُود باده حلال
بر بنا گوش تو خال حبشی هر که بدیدگفت بر گوشه ی خورشید نشستست بلال
چون خیال تو درآید بعیادت ز درمخویش را باز ندانم من مسکین ز خیال
گفتم از دیده شوم غرقه ی خون روزی چندچشم دریا دل من شور برآورد که سال
چه کند گر نکند شرح جمالت خواجوکه بوصف تو رساندست سخن را بکمال