گنج

شمارهٔ ۱۵۱

۱۱ بیت
بلبل دلشده از گل به چه رو باز آیدکه دلش هر نفس از شوق به پرواز آید
آن که بگذشت و مرا در غم هجران بگذاشتباز ناید و گر آید ز سر ناز آید
همدمی کو که برو عرضه کنم قصّه شوقهم دل خسته مگر محرم این راز آید
از سر کوی تو هر مرغ که پرواز کندجان من نعره زنان پیش رهش باز آید
هر نسیمی که از آن خطّه نیاید باد استخنک آن باد که از جانب شیراز آید
ما دگر در دهن خلق فتادیم و لیکچاره نبود زر اگر در دهن گاز آید
لاله رخساره به خون شوید و سیراب شودسرو کوتاه کند دست و سرافراز آید
بلبلی را که بود برگ گلش در دم صبحبه جز از ناله شبگیر که دمساز آید
گر سگ کوی تو بر خاک من آواز دهدجان من با سگ کوی تو به آواز آید
ور چو چنگم بزنی عین نوازش باشدساز بی ضرب محالست که بر ساز آید
بلبل دلشده گلبانگ زند خواجو راکه درین فصل کسی از گل و می باز آید