گنج

شمارهٔ ۲۸۰

۷ بیت
نکنم حدیث شکّر چو لبت گزیدمچه کنم نبات مصری چو شکر مزیدم
بتوکی توان رسیدن چو ز خویش رفتمز تو چون توان بریدن چو ز خود بریدم
چه فروشی آب رویم که بملک عالمنفروشم آرزویت که بجان خریدم
ندهم کنون ز دستت که ز دست رفتمنروم ز پیش تیغت که بجان رسیدم
چه نکردم از وفا بتو میل کردمچه ندیدم از جفا تا ز تو هجر دیدم
که برد خبر بیارم که ز اشتیاقشز خبر برفتم از وی چو خبر شنیدم
نکشیده زلف عنبر شکنش چو خواجونتوان بشرح گفتن که چها کشیدم