گنج

شمارهٔ ۲۳۷

۹ بیت
گلزار جنتست رخ حور پیکرشو آرامگاه روح لب روح پرورش
سرو سهی که در چمن آزادیش کنندآزاد کرده ی قد همچون صنوبرش
باد بهار نکهتی از شاخ سنبلشو آب حیات قطره ئی از حوض کوثرش
شکّر حکایتی ز دو لعل شکر وششعنبر شمامه ئی ز دو زلف معنبرش
تاراج گشته صبر ز جادوی دلکششزنّار بسته عقل ز هندوی کافرش
خطی ز مشک سوده در اثبات دلبریوجهی نوشته بر ورق روی چون خورش
یانی مگر که خازن سلطان نیکوئیقفلی زمرّدین زده بر درج گوهرش
زانرو که زلف سرزده سر بر خطش نهادمعلوم می شود که چه سوداست در سرش
گر خون چکد ز گفته ی خواجو عجب مدارکز درد عشق غرقه ی خونست دفترش