گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱بُوَد که درگذرند از گناهکاریِ ماشمارهٔ ۲به سر دارم هوای سجده خاک آستانی راشمارهٔ ۳رخت ای ماهرخ، ماهست، ماه دلفریب اماشمارهٔ ۴اگر بودی اثر فریاد ما راشمارهٔ ۵با غیر دیدم آن صنم سیم ساق راشمارهٔ ۶شب هجران همه دیدند یاران حال زارم راشمارهٔ ۷ای روی نکرده سوی دل‌هاشمارهٔ ۸کجا میل گلستان است ما راشمارهٔ ۹جفاکاری، چه می دانی تو یاراشمارهٔ ۱۰ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو راشمارهٔ ۱۱برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما راشمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جداشمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مراشمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مراشمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مراشمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش راشمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیبشمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشبشمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریبشمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتابشمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتابشمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحبشمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیبشمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحابشمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیستشمارهٔ ۲۶گلستان خرم است و گل ببار استشمارهٔ ۲۷نگار من عجب زیبا نگاری استشمارهٔ ۲۸نگار من چو تو زیبا نگار بسیار استشمارهٔ ۲۹مر مکش که ترا می کنند خلق ملامتشمارهٔ ۳۰تو را میخانه ای بت تا مقام استشمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته استشمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموختشمارهٔ ۳۳این چین فکنده در جبین کیستشمارهٔ ۳۴بعد عمری کاری پسر می بینمتشمارهٔ ۳۵مرا تا جان بجسم ناتوان استشمارهٔ ۳۶به من هر کار آن پرکار کرده استشمارهٔ ۳۷به تن تا جان غم فرسود من هستشمارهٔ ۳۸گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانتشمارهٔ ۳۹درد من از تو دوا گشت؟ نگشتشمارهٔ ۴۰با آنکه وفادارتر از من دگری نیستشمارهٔ ۴۱تا دست می دهد می و معشوق می پرستشمارهٔ ۴۲همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشتشمارهٔ ۴۳عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر استشمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر استشمارهٔ ۴۵چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمتشمارهٔ ۴۶زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیستشمارهٔ ۴۷جانم ز تن درآمد و در سر هوای تستشمارهٔ ۴۸تو گر خون ریزیم ممنونم ای دوستشمارهٔ ۴۹بود هر درد را درمان شکی نیستشمارهٔ ۵۰بی قرارم از فراق یار یار من کجاستشمارهٔ ۵۱جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیستشمارهٔ ۵۲صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هستشمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن استشمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینستشمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیستشمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هستشمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر استشمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیستشمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیستشمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده استشمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوستشمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منستشمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیستشمارهٔ ۶۴بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیستشمارهٔ ۶۵بیمار درد را که دوا درد دیگر استشمارهٔ ۶۶فصل گل شد، سیر باغ و بوستانم آرزوستشمارهٔ ۶۷ماهی تو و جات طرف بامتشمارهٔ ۶۸دریغ یار عزیزم که از وفا عاری استشمارهٔ ۶۹چنان گشته کامم ز ایام تلخشمارهٔ ۷۰کی به حسن آن که پریچهره و مهوش باشدشمارهٔ ۷۱چه باشد گر ترا ویرانه ی من خانه ای باشدشمارهٔ ۷۲مرا در جسم تا جان آفریدندشمارهٔ ۷۳هر کس به ره وفا نشیندشمارهٔ ۷۴دلدار من به زاری اگر یار من شودشمارهٔ ۷۵با غیر یار ترسم اگر یار من شودشمارهٔ ۷۶نه خود با من جفا آن بی وفا کردشمارهٔ ۷۷چه می در جام من پیر مغان کردشمارهٔ ۷۸به من یارم سر یاری نداردشمارهٔ ۷۹غمش جا در دلم تنها نداردشمارهٔ ۸۰به دل هر کس غم جانان نداردشمارهٔ ۸۱مرا دیوانه آن جانانه داردشمارهٔ ۸۲به عالم شادمان رندی زید کز هر غمی خنددشمارهٔ ۸۳مرا خاطر از آن بی غم نباشدشمارهٔ ۸۴از برم ای نگار حور نژادشمارهٔ ۸۵تا کی ای زیبا صنم تا چند ای حوری نژادشمارهٔ ۸۶مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کندشمارهٔ ۸۷هر که یک لحظه حدیث غم من گوش کندشمارهٔ ۸۸نمی خواهی دلم چون شاد [و] می خواهی غمین باشدشمارهٔ ۸۹زین پریشانان مکش دامن که حیران تواندشمارهٔ ۹۰ترک تو چون ز دل کسی ای دلستان کندشمارهٔ ۹۱دلش دادم که با او همدم و هم خانه خواهم شدشمارهٔ ۹۲گر چرخ فلک با همه کس جور و جفا کردشمارهٔ ۹۳خوش آنکه شب غمم سر آیدشمارهٔ ۹۴فغان که مدعیان از منت جدا کردندشمارهٔ ۹۵دلم به وصل تو روزی که شادمان باشدشمارهٔ ۹۶کی جز تو در دل من دلدار دیگر آیدشمارهٔ ۹۷غنچه و سرو کار آن قد و دهن نمی کندشمارهٔ ۹۸ز کوی یار به من زان خبر نمی آیدشمارهٔ ۹۹آنچنان از تب عشق تو تنم می‌سوزدشمارهٔ ۱۰۰خوشا کسی که کباب و شراب با تو خوردشمارهٔ ۱۰۱آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کردشمارهٔ ۱۰۲نه مهر، خوبی روی ترا نه مه داردشمارهٔ ۱۰۳مگر از سینه ی من دل برآیدشمارهٔ ۱۰۴دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذردشمارهٔ ۱۰۵مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خودشمارهٔ ۱۰۶گر ناله ی زارم اثری داشته باشدشمارهٔ ۱۰۷چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کردشمارهٔ ۱۰۸به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بنددشمارهٔ ۱۰۹سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشدشمارهٔ ۱۱۰عاشق یاری جفا بسیار می‌باید کشیدشمارهٔ ۱۱۱کی به من رحم دگر خواهی کردشمارهٔ ۱۱۲بینم اگر به جز تو زیانم بدیده بادشمارهٔ ۱۱۳شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبودشمارهٔ ۱۱۴نکویان را وفا آئین پسندندشمارهٔ ۱۱۵دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم داردشمارهٔ ۱۱۶ای کرده ز خود بی خبرت یاد خدادادشمارهٔ ۱۱۷به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر نداردشمارهٔ ۱۱۸هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامدشمارهٔ ۱۱۹کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کندشمارهٔ ۱۲۰گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اندشمارهٔ ۱۲۱این ماه که جا به بام داردشمارهٔ ۱۲۲نه ضعف تن ز جانم سیر داردشمارهٔ ۱۲۳لعل جانان یارب از جان ساختندشمارهٔ ۱۲۴گر نسوزد دل دلدار به من جا داردشمارهٔ ۱۲۵گر چنین دلبر من آفت جان خواهد شدشمارهٔ ۱۲۶هر که را یاد تو در دل نفسی می آیدشمارهٔ ۱۲۷گر جهان از ماه تا ماهی از آن من شودشمارهٔ ۱۲۸خوش آنکه مرا کشته به میدان تو یابندشمارهٔ ۱۲۹شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذردشمارهٔ ۱۳۰گل به گلشن زان گل رخسار یادم می دهدشمارهٔ ۱۳۱گلعذاران نگار من نگریدشمارهٔ ۱۳۲چکنم که باز آمد شب و یار من نیامدشمارهٔ ۱۳۳گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشدشمارهٔ ۱۳۴دایم به تو این گرمی بازار نماندشمارهٔ ۱۳۵ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خودشمارهٔ ۱۳۶آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری ندادشمارهٔ ۱۳۷قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکردشمارهٔ ۱۳۸شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکردشمارهٔ ۱۳۹لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که داردشمارهٔ ۱۴۰ز ما ترک سهی‌قدان رعنا برنمی‌آیدشمارهٔ ۱۴۱گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشدشمارهٔ ۱۴۲خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آیدشمارهٔ ۱۴۳نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشدشمارهٔ ۱۴۴بی وفائی که علاج دل پرخونم کردشمارهٔ ۱۴۵بهار آمد و یار کسی نمی‌آیدشمارهٔ ۱۴۶آن که لطفش گره از خاطر ما بگشایدشمارهٔ ۱۴۷در نیکوئی آفت جهان شدشمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم داردشمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کندشمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذشمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگرشمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدارشمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگرشمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یارشمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگرشمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسرشمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگرشمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دورشمارهٔ ۱۵۹از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسرشمارهٔ ۱۶۰نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگزشمارهٔ ۱۶۱روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوزشمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگزشمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوزشمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبزشمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفسشمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرسشمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوسشمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروششمارهٔ ۱۶۹شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویششمارهٔ ۱۷۰ای همه جای تو خوش ای همه اعضای تو خوششمارهٔ ۱۷۱دل هر کس به کاری خوش من و عشق نگاری خوششمارهٔ ۱۷۲مهی دارم ندیده کس مثالششمارهٔ ۱۷۳اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارششمارهٔ ۱۷۴دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادششمارهٔ ۱۷۵به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویششمارهٔ ۱۷۶ترا یک بار اگر گیرم در آغوششمارهٔ ۱۷۷منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درششمارهٔ ۱۷۸از عشق تو در ملالتم کاششمارهٔ ۱۷۹با ناله و آه همنشین باششمارهٔ ۱۸۰به گلشن بگذرد گر با چنین قد و چنان عارضشمارهٔ ۱۸۱صبر کردم بر جفای او غلط کردم غلطشمارهٔ ۱۸۲بی تو ای رخشنده اختر زاختر رخشان چه حظشمارهٔ ۱۸۳منم از چشم سیاهی به نگاهی قانعشمارهٔ ۱۸۴با رقیب از سر نو عهد و وفا بست دریغشمارهٔ ۱۸۵صدق و کذب من و اغیار نمی‌دانی حیفشمارهٔ ۱۸۶ای دلبر نازنین شمائلشمارهٔ ۱۸۷کشد بهر وفا تا کی جفا دلشمارهٔ ۱۸۸رفتی و رفت از غمت ای غمگسار دلشمارهٔ ۱۸۹تو رشک گلشنی با کاکل و رخسار و قد ای گلشمارهٔ ۱۹۰داند کدام سنگدلم کرده تنگدلشمارهٔ ۱۹۱باور کس نشود قصه ی بیماری دلشمارهٔ ۱۹۲ز تیغ ناز شوخی می‌تپد دلشمارهٔ ۱۹۳آمدی رفتی از برم غافلشمارهٔ ۱۹۴نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارمشمارهٔ ۱۹۵عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی همشمارهٔ ۱۹۶چه حسن است اینکه گر صد بار رویت هر زمان بینمشمارهٔ ۱۹۷بیا ای مونس شبهای تارمشمارهٔ ۱۹۸گرفتم ز نادیدنت خون نگریمشمارهٔ ۱۹۹پاک و پاکیزه است اصل گوهرمشمارهٔ ۲۰۰همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانمشمارهٔ ۲۰۱نیاید تا به لب از ضعف جانمشمارهٔ ۲۰۲چنان ز عشق تو بدنام خلق ایاممشمارهٔ ۲۰۳ای کرده جوانی تو پیرمشمارهٔ ۲۰۴روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتمشمارهٔ ۲۰۵به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتمشمارهٔ ۲۰۶پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشمشمارهٔ ۲۰۷تا چند جدا ز یار باشمشمارهٔ ۲۰۸به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن همشمارهٔ ۲۰۹نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادمشمارهٔ ۲۱۰چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندمشمارهٔ ۲۱۱نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردمشمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنمشمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردمشمارهٔ ۲۱۴هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنمشمارهٔ ۲۱۵امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنمشمارهٔ ۲۱۶بر آن سرم که دل به دلبری ندهمشمارهٔ ۲۱۷ما را نه چشم یاری نه یار مهربان همشمارهٔ ۲۱۸زار از سر کوی یار رفتیمشمارهٔ ۲۱۹به جانم از غم جانان چه سازمشمارهٔ ۲۲۰از کوی تو غیر رفت و ما همشمارهٔ ۲۲۱بود صیاد خوشدل تا من ناشاد می‌نالمشمارهٔ ۲۲۲دل چیست تا به دست تو ای دلستان دهمشمارهٔ ۲۲۳شب تا به روز بر سر کویت فغان کنمشمارهٔ ۲۲۴نه تنها در ره یاری جفا زان بی وفا دیدمشمارهٔ ۲۲۵چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنمشمارهٔ ۲۲۶چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرمشمارهٔ ۲۲۷تا از تو دور ای در نایاب مانده امشمارهٔ ۲۲۸به عالم حاصلی جز غم ندارمشمارهٔ ۲۲۹شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریمشمارهٔ ۲۳۰مگذار که از حسرت دیدار بمیرمشمارهٔ ۲۳۱من توبه ز صهبا چکنم گر نتوانمشمارهٔ ۲۳۲بی تو جانا زندگانی چون کنمشمارهٔ ۲۳۳شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدمشمارهٔ ۲۳۴به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمی‌دانمشمارهٔ ۲۳۵دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردمشمارهٔ ۲۳۶خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانمشمارهٔ ۲۳۷ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدمشمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می رومشمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارمشمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینمشمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته امشمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منمشمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتمشمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردمشمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارمشمارهٔ ۲۴۶چند از دست تو سوزد جان منشمارهٔ ۲۴۷پس از کشتن گذاری بر مزارم می‌توان کردنشمارهٔ ۲۴۸بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کنشمارهٔ ۲۴۹شد جان پاکان در رهت از بسکه خاک ای نازنینشمارهٔ ۲۵۰دلم خواهد که جان در راه خوبانشمارهٔ ۲۵۱رخ مانند گلبرگ ترش بینشمارهٔ ۲۵۲دور شد از یکدگر دور ز جانان منشمارهٔ ۲۵۳ز خوناب دل و از دیده خونابه بار منشمارهٔ ۲۵۴نداند کاش قدر مهر من مهرآزمای منشمارهٔ ۲۵۵با من آن نامهربان مه مهربان خواهد شدنشمارهٔ ۲۵۶خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور منشمارهٔ ۲۵۷به غیر دل که کند تا سحر فغان با منشمارهٔ ۲۵۸صید سگان ایندرم تیع جفا بر من مزنشمارهٔ ۲۵۹عاشقان را به جفا خوار مکنشمارهٔ ۲۶۰به عمر خضر جدا از تو نیستم خرسندشمارهٔ ۲۶۱من نه در پیری ز هجر آن جوانم ناتوانشمارهٔ ۲۶۲دل نه همین می برد از من حسنشمارهٔ ۲۶۳به کار عشق خوشم خود چه کار بهتر ازینشمارهٔ ۲۶۴بیندیش ای پسر از آفت چشم بداندیشانشمارهٔ ۲۶۵خوش است در سرمه روی نیکوان دیدنشمارهٔ ۲۶۶آن می که هست آّب خضر شرمسار از آنشمارهٔ ۲۶۷شد چو شب روزم سیاه از دست توشمارهٔ ۲۶۸کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو توشمارهٔ ۲۶۹نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی توشمارهٔ ۲۷۰دو دلستان که بلای دلند و جان هر دوشمارهٔ ۲۷۱با این همه بی وفائی توشمارهٔ ۲۷۲گر سر ببرندم نکشم پا ز در توشمارهٔ ۲۷۳دشمنی آن قدر که با ما توشمارهٔ ۲۷۴گل خوار بود چو خار بی توشمارهٔ ۲۷۵جان و دلم راست صد رخنه هر سوشمارهٔ ۲۷۶خوش تر ز طوبی است به خوبی نهال توشمارهٔ ۲۷۷افکند مرد چنین گر نگه پرفن توشمارهٔ ۲۷۸آمد ز خانه بیرون در دست جام بادهشمارهٔ ۲۷۹این همه الفت به غیر از من جدایی این همهشمارهٔ ۲۸۰ای می فروش آزادیم زین سبحهٔ صددانه دهشمارهٔ ۲۸۱تا لاله و گل هست میان گل و لالهشمارهٔ ۲۸۲تنی دارد بنامیزد ز جان بهشمارهٔ ۲۸۳بی‌جهت توسن کین تاخته‌ای یعنی چه؟شمارهٔ ۲۸۴تا کلک قضا رقم کشیدهشمارهٔ ۲۸۵عادت به این مکن که کنی جور و کین همهشمارهٔ ۲۸۶جان می کندم ز تن کنارهشمارهٔ ۲۸۷به چرخ اگر چه فزونست از شماره ستارهشمارهٔ ۲۸۸کشم جور از غمت ای نازنین ماهشمارهٔ ۲۸۹دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ایشمارهٔ ۲۹۰بازم چو شمع آتش به جان زد آتشین‌رخساره‌ایشمارهٔ ۲۹۱ای خوی بد ای دلبر بدخو که تو داریشمارهٔ ۲۹۲کی تو چو من ای نگار داریشمارهٔ ۲۹۳نظر سوی دل افگاری نداریشمارهٔ ۲۹۴بخشم از من گذر کردی و رفتیشمارهٔ ۲۹۵ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواریشمارهٔ ۲۹۶خوش آنکه کشی باده و از خانه برآییشمارهٔ ۲۹۷مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردیشمارهٔ ۲۹۸به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردیشمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاریشمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهیشمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتیشمارهٔ ۳۰۲در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنیشمارهٔ ۳۰۳پیام من برسان ای نسیم صبح به جاییشمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داریشمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوریشمارهٔ ۳۰۶ز می نام و نشان تا هست باقیشمارهٔ ۳۰۷اگر رود سر من چون حباب بر سر میشمارهٔ ۳۰۸ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طریشمارهٔ ۳۰۹بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نماییشمارهٔ ۳۱۰جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانیشمارهٔ ۳۱۱جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟شمارهٔ ۳۱۲تو نامهربان مه همانی که بودیشمارهٔ ۳۱۳برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردیشمارهٔ ۳۱۴چنان گشته ام ناتوان از جداییشمارهٔ ۳۱۵دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانیشمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر میشمارهٔ ۳۱۷ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهیشمارهٔ ۳۱۸نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داریشمارهٔ ۳۱۹حیف از تو که با اهل وفا یار نباشیشمارهٔ ۳۲۰جان من گر دل به دست دلستانی داشتیشمارهٔ ۳۲۱وعدهٔ لطف و کرم‌ها کردیشمارهٔ ۳۲۲برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستیشمارهٔ ۳۲۳جور با ما می کنی تا می کنی