شمارهٔ ۲۸۵
عادت به این مکن که کنی جور و کین همهنیکوست جور و کین ز نکویان نه این همه
از دلبران کدام بنالند عاشقانهستند این گروه جفاجو چنین همه
نقص تو نیست جور و جفا زانکه بوده اندخوبان همه چنان و نکویان چنین همه
صد درد بر دلست مرا غیر درد عشقای کاش بود درد دل من چنین همه
با روی این چنین گذری گر به چین شوندحیران روی خوب تو خوبان چین همه
زان لعل لب که خاتم خوبیست باشدتهر ملک دل که هست به زیر نگین همه
ماهی نه چون رخ تو بود بر همه فلکسروی نه چون قد تو بود بر زمین همه
گاهی به من ز روی ترحم نگاه کنبر رغم من به سوی رقیبان مبین همه
هر جا رفیق خواند به وصف تو شعر خویشکردند اهل طبع بر آن آفرین همه