گنج

شمارهٔ ۱۱۱

۸ بیت
کی به من رحم دگر خواهی کردوقت رحم است اگر خواهی کرد
دلم از حسرت لعلت خون شدتا کیم خون به جگر خواهی کرد
وه چه فرخنده شبی خواهد بودکه به من نیز نظر خواهی کرد
سوی هر کس نگری دارم چشمبا من آن شب که سحر خواهی کرد
بر گمان از تو جفا چند کشمکه وفا نیز مگر خواهی کرد
چه ضرر این که به هیچم نخریغایتش هیچ ضرر خواهی کرد
روزگاریست که می نالم کیآخر ای ناله اثر خواهی کرد
گر نخواهی ز غمش مرد رفیقصبر بر غم چه قدر خواهی کرد