گنج

شمارهٔ ۴۹

۶ بیت
بود هر درد را درمان شکی نیستولی دردا که درد من یکی نیست
به راه عشق رو گر مرد راهیکز این به سالکان را مسلکی نیست
به هر تارک بود آن خاک در تاجولی این تاج بر هر تارکی نیست
به قتل من چه حاجت ناوک آنکه تیر غمزه کم از ناوکی نیست
خوشم با مجلس مستان که آنجابزرگی را جدل با کوچکی نیست
رفیق از غم به صورت کو چه پیر استبه دل کودک‌تر از وی کودکی نیست