گنج

شمارهٔ ۲۷۸

۷ بیت
آمد ز خانه بیرون در دست جام بادهطرف کله شکسته بند قبا گشاده
مستانه آن خرامان وز هر طرف براهشمستی ز دست رفته رندی ز پا فتاده
جان دادمش چو دیدم او را نباشد آریعاشق کسی که دیده جانان و جان نداده
چون حسن آن پریوش چون عشق من بلاکشهر لحظه گردد افزون هر دم شود زیاده
زان غمزه آن چه دیدم مرغ دلم ندیدهگنجشک بال بسته از باز پر گشاده
سودای سرو و گل را بردند از سر منرعناقدان نوخط زیبارخان ساده
کرده رفیق فارغ دل از پری وجودمآن لعبت پری رو آن ماه حور زاده