گنج

شمارهٔ ۲۴۴

۷ بیت
از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردمجز آنکه جفا دیدم جز آنکه وفا کردم
گفتی ز غمم جایی کردی به کسی شکوهاین حرف کرا گفتم این شکوه کجا کردم
درمان چو نشد حاصل بر مرگ نهادم دلیکچند دگر گیرم بیهوده دوا کردم
شاید که به صد خاری در خون کشیم آریعشق چو تو خونخواری انکار چرا کردم
یک عمر جفا دیدم نادیده وفای تونالم ز که چون من خود بر خویش جفا کردم
صد دفعه فزون دیدم بیداد و ثنا گفتمصد بار فزون گفتی دشنام [و] دعا کردم
آواز درا هرگز زین قافله نشنیدمهر چند رفیق آواز مانند درا کردم