شمارهٔ ۲۴۳
رخت جنت قدت طوبی است گفتمحدیثی خوب و حرف راست گفتم
رخش را چون نگویم روز عید استکه زلفش را شب یلداست گفتم
بگو گفت آنچه نازیباست در منبجز خویت همه زیباست گفتم
به جانی می خری بوسی ز من گفتمرا در سر همین سود است گفتم
به تو جور من افزون گر شود گفتز تو مهرم نخواهد کاست گفتم
هزارش صید بیش است آن غلط بودکه او صیاد من تنهاست گفتم
مگر دادش دهم ور می دهی دادرفیق امروز یا فرداست گفتم