گنج

شمارهٔ ۲۴۲

۷ بیت
به بلا زار و مبتلا که منمکس مبادا در این بلا که منم
چون ننالم گرم طبیب توییدر چنین درد بی دوا که منم
ای که پرسی کجاست خانه ی غمگر ز من بشنوی کجا که منم
غیر کو با تو آشنا باشدگر چنین است آشنا که منم
آنکه گویندم چه خواهد گفت (؟)گر بداند چنین مرا که منم
گفتمش جز وفا ندیده ستماز تو نسبت به اقربا که منم
گفت چشم وفا مدار رفیقاز چنین شوخ بی وفا که منم