شمارهٔ ۴۳
عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر استعاشق خوش است و عاشق دیوانه خوشتر است
فصل گلست باز پی نقل بزم میطرف چمن ز گوشه ی کاشانه خوشتر است
گر ناخوش است توبه شکستن به نزد توپیش من از شکستن پیمانه خوشتر است
ای عندلیب ناله ی تو خوش بود، ولیدر سوختن خموشی پروانه خوشتر است
چون تو به آشنایی بیگانگان خوشیگر آشنا شود ز تو بیگانه خوشتر است
دل از برم چو در بر دلدار جا گرفتدل نیز اگر رود بر جانانه خوشتر است
خوش گوشه ایست خانه ی دل بهر غم، رفیقآری مقام جغد به ویرانه خوشتر است