شمارهٔ ۴۷
جانم ز تن درآمد و در سر هوای تستخاکم به باد رفت و هنوزم هوای توست
چاکم به دل اگر چه ز تیغ جفای تستدر دل مرا هنوز هوای وفای تست
ای بی وفا چنانکه تو بیگانه دوستیای وای بر کسی که دلش آشنای تست
کم کن جفا به عاشق خود شاه من که اوسلطان عالمست اگر چه گدای تست
پا بر زمین منه که برد رشک چشم منبر خاک آن زمین، که بر او نقش پای تست
دشنامی از زبان تو تا نشنود رفیقشد مدتی که ورد زبانش دعای تست