شمارهٔ ۲۶۰
به عمر خضر جدا از تو نیستم خرسندکه پیش روی تو مردن هزار بهتر ازین
سگ تو یار من و کوی تو دیار من استچه یار بهتر ازین و دیار بهتر ازین
ز مهر و مه شب و روزم چه سود بی تو که هستشب سیه به ازین روز تار بهتر ازین
مرا که صید توام پاس دار بهتر ازینکه در کمند نیفتد شکار بهتر ازین
سواره می روی و خلق می نمایندتبیکدگر که نباشد سوار بهتر ازین
به بزم وصلم و از رشک غیر می گویمکه درد هجر و غم انتظار بهتر ازین
رفیق شهر پر و شهریار پر دیدمنه شهر دیدم و نه شهریار بهتر ازین