گنج

شمارهٔ ۲۱۹

۶ بیت
به جانم از غم جانان چه سازمبه جانان چون کنم با جان چه سازم
بجز جان تحفه ی جانان چه سازمندارم تحفه ای جز جان چه سازم
نمی داند ز دشمن آن پسر دوستنمی دانم به این نادان چه سازم
دلت دیر آشناخو، بی سبب رنجبسازم گر به این با آن چه سازم
به امید دوا سازند با دردندارد درد من درمان چه سازم
رفیق از ناله گیرم لب ببندمبه این مژگان خون افشان چه سازم