گنج

شمارهٔ ۲۱۸

۶ بیت
زار از سر کوی یار رفتیمرفتیم و به حال زار رفتیم
آن بلبل بی خودیم کز باغناآمده نوبهار رفتیم
با شوق پر آمدیم لیکنبا حسرت بی شمار رفتیم
ماندیم به کنج هجر چندانکز خاطر روزگار رفتیم
بی تاب تر آمدیم ز اولهر بار ز کوی یار رفتیم
تا غیر رود رفیق از آن کوبا هم روزی سه چار رفتیم