شمارهٔ ۲۳۹
حال بسیار ناخوشی دارمخاطر پرمشوشی دارم
دل ز آهم پر است هان ای خصمکه پر از تیر ترکشی دارم
هست از آه شعله ناک عیانکه نهان در دل آتشی دارم
بنظر درنیایدم مه نوچشم بر نعل ابرشی دارم
دل من می کشد بجایی و منبا دل خود کشاکشی دارم
سگ خود خواندم بنامیزدچه بت آدمیوشی دارم
در قدح از زلال شعر رفیقبادهٔ صاف بیغشی دارم