شمارهٔ ۹۰
ترک تو چون ز دل کسی ای دلستان کندجانی تو جان، چگونه کسی ترک جان کند
نالد به یاد سرو قد دلکشت همانمرغ دلم بسدره اگر آشیان کند
من آدمی بجز تو ندیدم که چون پریاز خلق دل عیان برد و رخ نهان کند
با صد زبان غمت نتوان گفت پیش خلقشرح غم تو دل به کدامین زبان کند
جان و دلست منزل و مأوای او که اومنزل به دل نماید و مأوا به جان کند
گفتی دلت چه خواهد از آن، لطف یا ستمخواهد دلم که آنچه دلش خواهد آن کند
از پیریم چه باک که صد پیر چون مراپیر مغان به یک قدح می جوان کند
پیران جوان شوند به میخانه به رفیقچندی به صدق خدمت پیر مغان کند