گنج

شمارهٔ ۸۹

۷ بیت
زین پریشانان مکش دامن که حیران تواندکاین پریشان خاطران، خاطر پریشان تواند
هر طرف شاهی و هر سو عالمی حیران تواز نگاه فتنه جو وز چشم فتان تواند
همچو من در خاک و خون افتاده هر جانب بسیاز خدنگ غمزه و از تیغ مژگان تواند
من نه تنها کشته ی ناز توام کز عاشقانعالمی چون من به تیغ غمزه قربان تواند
چون دهی جلوه سمند ناز خلقی هر طرفکشته ی ناز تو و قربان جولان تواند
آنچه گویی آنچه فرمایی به جان و دل همهبنده ی حکم تو و محکوم فرمان تواند
نکته سنجان گلستان صفائی چون رفیقبلبلان باغ و مرغان گلستان تواند