گنج

شمارهٔ ۸۸

۸ بیت
نمی خواهی دلم چون شاد [و] می خواهی غمین باشدنباشد آنچنان یارب الهی اینچنین باشد
برم جورت که بردن جور نیکویان بود نیکوکشم نازت که ناز نازنینان نازنین باشد
گر از دست تو باشد زخم باشد بهتر از مرهمور از جام تو باشد شهد خوشتر ز انگبین باشد
قدی داری و رخساری که چون رخسار و قد تونه ماهی بر فلک تابد نه سروی بر زمین باشد
تو و اندیشه ی این روز و شب کز هجر و وصل تودل اغیار شاد و جان من اندوهگین باشد
من و شام و سحر این فکر کآیا این زمان با اوکه یارب هم زبان گردد که آیا همنشین باشد
نبودی گر غرض محرومی عاشق نکویان راچه بایستی که تن سیمین بود، دل آهنین باشد
رفیق آرام چون گیرد به کنج عافیت حالیکه در هر گوشه ای ابرو کمانی در کمین باشد