شمارهٔ ۱۷۲
مهی دارم ندیده کس مثالشفزون از مهر و بیش از حد جمالش
به قد سرو چمن در شرمساریشبه رخ ماه فلک در انفعالش
به دور ماه رخ از هاله خطشبه کنج لعل لب از مشک، خالش
ندیده دیدهٔ گردون نظیرشنزاده مادر دوران همالش
ز ماه چارده بگذشته در حسنهنوز از چارده نگذشته سالش
پریشان خاطران آشفته حالانپریشان خاطر و آشفته حالش
کم از عمری و بیش از ساعتی نیستشب هجرانش و روز وصالش
دمی خوش، لحظهای خرم نگردددلم بی یاد و جانم بی خیالش
رفیق از هجر او گر من ملولممبادا از ملال من ملالش