گنج

شمارهٔ ۲۲

۶ بیت
گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحبغم نیست اگر نیست به اغیار، مصاحب
امروز مصاحب نبود یار به اغیارکز عهد قدیمند گل و خار، مصاحب
اکنون ز منش عار بود آه کجا رفتآن روز که بودیم من و یار، مصاحب
بیمار شدم صد ره و عیسی نفس منیکبار نشد با من بیمار، مصاحب
بیزار شد از زاری من بلکه ز من همهر کس که دمی شد به من زار، مصاحب
کم لطف رفیق ار بتو باشد عجبی نیستآن شوخ که دارد چو تو بسیار، مصاحب