گنج

شمارهٔ ۳۱۵

۷ بیت
دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانیهمان دلم ز جفا می کشد به سوی فلانی
در آرزوی فلانی گذشت عمرم و شادمچو عمر می گذرد هم در آروزی فلانی
به هر کجا که دو کس گفتگو کنند [من؟] آنجابه این گمان که بود بلکه گفتگوی فلانی
فرشتگان همه عاشق شوند گر به نکوئینکو بود رخ مه چون رخ نکوی فلانی
وگرنه آب حیاتست چون خضر ز چه خلقیروانه اند ز هر سو به جستجوی فلانی
بهانه جوست فلک در جفا وگرنه نداردبهانه جویی خوی بهانه جوی فلانی
نکوست روی فلانی چه بودی آه که بودینکو چو روی فلانی رفیق خوی فلانی