شمارهٔ ۱۲۵
گر چنین دلبر من آفت جان خواهد شدبس جهاندیده که رسوای جهان خواهد شد
ور چنین خون شودم دل دل خونگشته ی منهمره اشک به کوی تو روان خواهد شد
زان پری پیکر اگر کاهد از اینگونه تنمچون پری پیکرم از دیده نهان خواهد شد
می کنم از تو نهان عشق خود و می دانمکآخر این راز نهان بر تو عیان خواهد شد
شد کنون سینه سپر تیغ ترا از پس مرگاستخوانم به خدنگ تو نشان خواهد شد
شاد و غمگین مشو از راحت و محنت که اگرمی شود گاه چنین گاه چنان خواهد شد
توبه کردم چو شدم پیر و ندانستم حیفکه اگر باده خورد پیر، جوان خواهد شد
آنکه دارد سر سلطانی عالم چو رفیقاز گدایان در پیر مغان خواهد شد