شمارهٔ ۱۲۴
گر نسوزد دل دلدار به من جا داردشمع از سوزش پروانه چه پروا دارد
درد و درمان چه بود از تو چه پروا دارددردمند تو به درمان مسیحا دارد (؟ )
هر چه گوید همه از عالم بالا گویدهر که در دل هوس آن قد و بالا دارد
به گل گلشن فردوس فرو نارد سرهر که خاری زسر کوی تو برپا دارد
می سزد بر سر خوبانش اگر شاه کنندکانچه اسباب نکوئیست مهیا دارد
باید آن را که سر عاقبت اندیشی هستخاطر امروز در اندیشه ی فردا دارد
بلبلی در همه گلزار جهان نیست رفیقکه نه خاری به جگر زان گل رعنا دارد