شمارهٔ ۲۰۴
روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتمداشتم روز خوش و خوش روزگاری داشتم
فارغ از بیم فراغ آسوده از امید وصلنه غم هجری نه درد انتظاری داشتم
دیده بر رخسار جانان دست در آغوش یارجرأت بوسی و یارای کناری داشتم
نه دلم بی صبر بود از غم نه جانم بی قرارهم بدل صبری و هم در جان قراری داشتم
معتبر بودم به نزدیک سگان کوی دوستبا همه بی اعتباری اعتباری داشتم
گرچه هرگز شیوه ی یاری نمی دیدم ز یارداشتم خاطر به این خرم که یاری داشتم
بود تا کویش دیارم تا سگش یارم رفیقخوش دیار و یاری و یار دیاری داشتم