گنج

شمارهٔ ۳۲۳

۸ بیت
جور با ما می کنی تا می کنیبا که کردی آنچه با ما می کنی
با رقیبان می به مینا می کنیخون دل در ساغر ما می کنی
می نمایی روی و پنهان می شویمی بری دل را و حاشا می کنی
وعده ی قتلم به فردا تا به چندمی کن امروز آنچه فردا می کنی
می نشینی چشم بر چشم کسانچشمه ی چشمم چو دریا می کنی
پیرم اما گر بجوئی در جهانهمچو من کم بنده پیدا می کنی
کس نمی جوید دلی بهر خداتا بکی ای دل خدایا می کنی
می گزینی هجر بر وصل ای رفیقترک یاران را چه یارا می کنی