گنج

شمارهٔ ۳۲۲

۷ بیت
برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستیندارد هیچ کس در بردن دلها چو او دستی
دل و جان نالد و بالد به مسجد شیخ و زاهد راچو مالد ماه من بر ساعد از بهر وضو دستی
کسی کو شد چو من از دست یاری سینه چاک او رارفیقی مهربان باید ، که دارد دَردخو  دستی 
دهد دست آن زمان یارب که بهر عهد نو کردنسوی هم ما و جانان آوریم از هر دو سو دستی
می گلگون ز دست گلعذاران آرزو دارمخداوندا عطا کن بر حصول آرزو دستی
به چنگ عشق شیراوژن همان صید ضعیفم منکه شیری بُرده باشد در تُهیگاهَش فرو ، دستی
ندارد شکوه ی کم التفاتی بر رفیق از تو،که از مهر آنچه کم کردستی اندر کین فزودستی